اینقدر خاص هستیم که میدانیم این خانم/اقا دوست خوبی برایمان ست و آن خانم/آقا دوست خوبی برایمان نیست .
ما دقیقا میدانیم که چه هستیم و چه میخواهیم .
آنهایی را که میبینی که میگویند که » نمیدانم » هم میدانند فقط شجاعت ندارند . حاضرند در نمیدانم درجا بزنند ولی به سختی راه برای رسیدن به دانستنی هایشان نروند .
من میدانم که لبهای تو سایز لبهای من ست و این را میدانم که لبی دیگر با لبهای من هم سایز نیست .
لبهای من کهیر میزنند اگر قرار باشد با مخاط دیگری درهم آمیزد .
من وسواس دارم و جز لبهای تو تصور بوسیدن دیگری را نمیتوانم بکنم .
خوب میدانم که سرنوشت بازی های شگفت انگییزی در دست دارد و من در آستینم راه هایی شگفت تر .
میدانی که دوستت دارم ولی نمیدانی .
نگران نباش . آنجا که نمیشود دیگر حرف زد و اینجا را هم تو نمیدانی که من مینویسم .
حکمت هایی ست در این روزگار که هرچقدر به آنها اطمینان پیدا میکنی متعجبترت میکند .
میبینی چقدر ساده ست همه چیز وقتی که ساده میپنداریش .